چشم‌انداز مه‌آلود مطبوعات
طرح: نیویورک تایمز

در ماه‌های گذشته فضای کسب‌وکار رسانه‌های ایران تحت‌تاثیر شیوع کرونا و شدت گرفتن بحران اقتصادی تغییر کرده؛ شاید بسیاری از شما اخبار مربوط به تعدیل نیرو در چند روزنامه را شنیده باشید؛ موضوعی که می‌تواند تصویری مبهم، از آنچه را که در زیر پوست اقتصاد مطبوعات ایران می‌گذرد، به نمایش بگذارد. آمارها نشان می‌دهد در ۳سال گذشته رقم واردات کاغذ، که شاخصی مهم در ارزیابی تیراژ روزنامه‌های کاغذی محسوب می‌شود، از ۸۰ هزار تن در سال ۹۶ به محدوده ۲۰ هزار تن در سال گذشته رسیده است. حالا تخمین‌ها و برآوردهای اولیه نشان می‌دهد احتمالا تحت‌تاثیر تحریم‌ها و افزایش سریع نرخ ارز این رقم امسال به صفر خواهد رسید. این رویداد، درصورت تحقق، اغلب رسانه‌های مکتوب و سنتی را در جنگ گلادیاتوری شکل گرفته با رسانه‌های جدید عملا خلع‌سلاح خواهد کرد. دکتر سیدابوالحسن ریاضی که از ۱۸ ماه پیش بر کرسی مدیرعاملی موسسه همشهری نشسته، در گفت‌وگو با «دنیای‌اقتصاد» با کنار هم گذاشتن این مولفه‌ها تصویری آخرالزمانی از آینده مطبوعات در ایران به نمایش می‌گذارد. به باور دکتر ریاضی اگر بحران اقتصادی فعلی و شیوع کرونا رخ نمی‌داد تا یک دهه دیگر به جز ۳ یا ۴ روزنامه، سایر رسانه‌های مکتوب چاره‌ای جز تعطیلی نداشتند اما او حالا برمبنای داده‌ها و رویدادهای ۴ ماه گذشته زمان تحقق این پیش‌بینی را بسیار نزدیک‌تر از قبل می‌داند. روزنامه دنیای اقتصاد با سیدابوالحسن ریاضی درباره چشم‌اندازهای اقتصاد رسانه در ایران و البته حوزه مدیریت خود او، یعنی موسسه همشهری و آینده آن، گفت‌وگو کرده است.

فرض کنید دستتان کاملا باز است و از اختیار اعمال هر نوع اصلاح و تغییری برخوردارید؛ همشهری را چگونه اداره می‌کنید؟

پاسخ دادن به این پرسش بسیار دشوار است. چون شما زمانی این سوال را از کسی می‌پرسید که هنوز در جایگاه مدیریت همشهری قرار نگرفته، ولی الان از کسی می‌پرسید که ۱۸ ماه است بر کرسی مدیریت همشهری نشسته؛ در نتیجه باید برای پاسخ دادن به پرسش شما، همه تجربه‌های رخ داده در ۱۸ ماه گذشته را پاک کنم و دوباره از اول تخیل کنم.

   اتفاقا انتظار دارم با سطح آگاهی فعلی از عمق مشکلات و موانع به این پرسش پاسخ دهید...

با همین پس زمینه و تجربه‌ای که در یک سال و نیم گذشته داشته‌ام پیوند بین محتوا و بنگاه را خیلی نزدیک‌تر می‌کردم. به این معنی که محتواست که یک بنگاه مطبوعاتی و رسانه‌ای را اداره می‌کند و نه بنگاه محتوا را.

   یعنی الان این رابطه درست تعریف نشده؟

همشهری بنگاه بسیار بزرگی است؛ خیلی بزرگ؛ در حال حاضر سیطره بنگاه بر همه شئون، کار را به جایی کشانده که محتوا اهمیت کلیدی خود را از دست داده است، یعنی انگار که اصلا مهم نیست ما چه چیزی تولید می‌کنیم. فرآیند تولید محتوا، فارغ از اینکه مخاطب دارد یا ندارد، کیفیت دارد یا ندارد، توزیعش مناسب است یا نه، به کار خود ادامه می‌دهد. عملا بنگاه باید در چنین شرایطی محتوا را پشتیبانی کند.

   یعنی این محتوا هرچه باشد به پشتیبانی آن موظف هستید؟

بله؛ هرچه باشد.

   مگر پیش از اینکه مدیرعامل همشهری شوید چه تصوری از این فرآیند داشتید؟

من مثل هر مخاطب عامی تا پیش از این تصویری از نحوه کار بنگاه مطبوعاتی نداشتم؛ روزنامه روی کیوسک را می‌دیدم و این ویترین تصویر کار را برای من می‌ساخت. پس از آنکه مدیریت همشهری را پذیرفتم متوجه شدم این چرخه بالعکس است یعنی سال‌هاست که همشهری به‌عنوان یک بنگاه اقتصادی و دارای درآمد سرشار، دیگر به هدایت مسیر تولید محتوا اهمیت نمی‌داده و برایش مهم نبوده که آیا این محتوا برای مخاطبانش جذاب هست یانه. به عبارت دیگر مدت‌هاست که بنگاه را محتوا اداره نمی‌کند.

   برگردیم به پرسش نخست من؛ مگر ایده‌آل شما چه بود؟

ایده‌آل من این بود که محتوایی تولید کنیم که همیشه بنگاه در همه ابعاد وابسته به آن باشد.

   منظورتان محتوای روزنامه همشهری است؟

نه همه محتواهای تولیدی در موسسه، شامل روزنامه، مجلات و حتی محتواهای چند رسانه‌ای.

   یعنی انتظار داشتید محتوا، اقتصادی یا به بیان دیگر قابل‌فروش باشد؟

دقیقا؛ معتقدم محتوا باید قابل‌فروش باشد. به نظر من در مقوله اقتصاد فرهنگ مساله کلیدی این است که برای ارزیابی میزان نفوذ یک رسانه، شاخص و مبنای سنجشی به جز میزان فروش و تعداد مشتری بیشتر، وجود ندارد. هرچند ممکن است برخی این منطق را نپسندند اما به باور من علت سیطره سینمای آمریکا بر فضای فرهنگی جهان این است که می‌تواند محصولش را بفروشد. اگر این توانمندی درهالیوود نباشد طبیعتا سبک زندگی آمریکایی از قابلیت نفوذ برخوردار نخواهد شد. با همین منطق اگر هریک از بنگاه‌های رسانه‌ای و فرهنگی در ایران هم نتوانند محتوای خود را بفروشند نفوذ خود را در جامعه و در نهایت در بازار از دست خواهند داد.

    در نمونه موردی همشهری، روند سیطره بنگاه بر محتوا از چه زمانی آغاز شده است؟

به نظر من از همان سال‌های نخستین فعالیت همشهری این اتفاق رخ داده است.

   پس چرا این سیطره در سه دهه گذشته به فروپاشی همشهری منجر نشده است؟

قاعدتا وقتی بنگاه بر محتوا سیطره پیدا می‌کند تعریف فروپاشی هم دگرگون می‌شود. تا وقتی بنگاه سرپاست می‌تواند هر نوع محتوایی را، حتی اگر مخاطبی نداشته باشد، منتشر کند.

   البته من یک مثال نقض برای گفته شما سراغ دارم؛ یادم است در اوایل دهه ۸۰، در شرایطی که فضای رسانه‌ای تحت تسلط روزنامه‌های سیاسی، موسوم به روزنامه‌های دوم خردادی قرار داشت، همشهری توانست با انتشار چند ضمیمه نظیر همشهری جهان، همشهری اقتصادی و بعد از آن همشهری ایرانشهر، جایگاه خود را به‌عنوان پرتیراژترین روزنامه در ایران حفظ کند، حتی بعدتر همشهری آنلاین آغاز به کار کرد، اما در سال‌های اخیر هیچ یک از ابتکارات این چنینی پاسخ مناسبی در بازار دریافت نمی‌کند؛ چرا؟

طبیعتا در مقاطعی که مسائل سیاسی پر رنگ تر شده امواج مخاطبان جدید به سمت سایر رسانه‌ها حرکت کرده‌اند اما در همه این سال‌ها طیف میانه همواره مشتری ثابت همشهری باقی مانده؛ اقدام‌هایی که شما به آن اشاره کردید عمدتا با این هدف انجام می‌شده که همشهری را برای طیف میانه مخاطبان، جذاب نگه دارند.

   از سوابق این‌گونه اقدامات در همشهری تا چه حد اطلاع دارید؟

من در ۱۸ ماه گذشته ناگزیر با پیشینه همشهری هم ارتباط برقرار و درباره آن مطالعه و بررسی کرده‌ام. چنان که با اکثر مدیران عامل سابق همشهری دیدار و گفت‌وگو و مشورت کرده‌ام. از این طریق تلاش کرده‌ام تصویری از فرآیند امور را در دوره‌های گذشته به دست آورم تا بتوانم در فرآیند اصلاح ساختار همشهری از این تجربیات بهره بگیرم. به این نتیجه رسیدم که در ابتدای تاسیس همشهری چارچوبی برای این موسسه تعریف شد که چارچوب کاملا درستی بوده است. بنیانگذاران همشهری مخاطب این رسانه را طبقه متوسط شهری و محتوا را عمدتا برمبنای سبک زندگی تعریف کرده‌اند. تحلیل من این است که هرچند توجه به این دو هدف در دوره‌های مختلف با نوسان‌هایی مواجه بوده اما همشهری عمدتا در طول دوران فعالیتش روی این دو پایه متعارف حرکت کرده است.

   اما همان طور که اشاره کردم معتقدم اقدام‌های اخیر همشهری در طراحی ضمائم و صفحات برخلاف گذشته، چندان موفق نبوده، پرسشی که پیش می‌آید این است که آیا در حال حاضر طیفی که مخاطب همشهری بوده‌اند از بین رفته‌اند یا اینکه همشهری دیگر نمی‌تواند نیاز مخاطبان به محتوا را پاسخ دهد؟

به نظرم پاسخ درست، ترکیبی از هر سه عامل است!

   عامل سوم چیست؟

به اعتقاد من سه عامل شامل: تحولات درونی همشهری و تغییر طیف و ذائقه مخاطبان به علاوه تغییر فضای عمومی جامعه در این رویداد موثر بوده است. یعنی در این میانه عامل سومی هم به ماجرای اقتصاد رسانه‌ها در ایران اضافه شده است. در نتیجه مساله را باید فراتر از سطح بنگاهی به نام همشهری دید و تحلیل کرد. طیف مخاطبان رسانه‌ها در سه دهه گذشته به‌طور جدی تغییر کرده، زیرا الگوهای مصرف فرهنگی دگرگون شده؛ چنان‌که به تدریج در سال‌های اخیر مشاهده می‌کنیم مدیوم روزنامه اهمیت خود را از دست داده است. این موضوع فقط مختص همشهری یا رسانه‌های ایرانی به‌طور عام نیست، بلکه پدیده‌ای جهانی است.

در تمام دنیا تعداد روزنامه‌خوانان کمتر شده و رسانه‌های جدید، مخاطبان را جذب کرده‌اند. از سوی دیگر اهمیت خبر نسبت به تحلیل کم شده زیرا رسانه‌های جدید سرعت انتقال خبر را به شدت افزایش داده‌اند در نتیجه روزنامه‌ها به خاطر نوع تولید و انتشارشان از موج اخبار عقب مانده‌اند و اغلب روزنامه‌های موفق دنیا به سمت تولید محتوای تحلیلی حرکت کرده‌اند. طبیعتا مخاطبان گزارش‌های تحلیلی، گروه‌های کوچک تری هستند. بر اثر این تحول، روزنامه‌ها برای طیف مخاطبان هدف خود تعاریف تازه‌ای ارائه داده‌اند. حتی در ایران هم این تحول را شاهد هستیم چنان که با بررسی دقیق‌تر کاملا مشخص می‌شود مثلا روزنامه شرق برای کدام طیف از مخاطبان منتشر می‌شود، اعتماد برای کدام گروه محتوا تولید می‌کند، مخاطب «دنیای‌اقتصاد» کدام طیف است.

   شما در تحلیل دلایل کاهش اقبال به روزنامه‌ها به عامل سومی هم اشاره کردید؛ چه تغییری در شرایط عمومی جامعه رخ داده که آن را تا این حد در ارزیابی شما حائز اهمیت کرده است؟

به نظر من تغییر شرایط عمومی، یک مولفه کلیدی در تحلیل شرایط کنونی رسانه‌ها به‌خصوص روزنامه‌ها در ایران است. رویدادهای ۴-۳ سال اخیر و اثر آن بر وضع عمومی اقتصاد ایران همه حوزه‌های فرهنگی، از جمله روزنامه‌ها را به شدت تحت‌تاثیر قرار داده است.

   یعنی شما روند تحولات ۴ سال اخیر و اثر آن بر فضای کسب‌وکار روزنامه‌ها را از همه سال‌های گذشته جدا می‌دانید؟

بله. حتی فراتر از این اعتقاد دارم نتایج این تحولات علاوه بر روزنامه‌ها در سایر فضاهای فرهنگی، به‌عنوان مثال سینما هم قابل‌مشاهده است. چنان که بسیاری بر این باورند که پدیده شیوع ویروس کرونا سینمای ایران را به سمت ورشکستگی سوق داده است. شما را ارجاع می‌دهم به آمار کسانی که پس از بازگشایی به سینماها رفته‌اند. این آمارها نشان می‌دهند سالن‌های سینما عمدتا بلااستفاده و خالی مانده‌اند. الان این پرسش مطرح است که در صورت تداوم وضع فعلی سرنوشت تئاتر چه خواهد شد. می‌توانید بررسی کنید و ببینید تولید موسیقی به کدام سمت در حال حرکت است. طبیعتا در این فضا روزنامه‌ها هم متاثر از شرایط، وضع مطلوبی ندارند؛ به‌ویژه وقتی متغیرهایی در فرآیند تولید محتوا و انتشار روزنامه‌ها در ایران دخالت داده می‌شوند که ما را از وضع کسب‌وکار سایر روزنامه‌های دنیا متمایز می‌کند.

محدودیت‌های اعمال شده برای رسانه‌ها و همچنین بی‌توجهی به قانون کپی‌رایت، بر حجم گرفتاری‌های مدیران مطبوعات در ایران افزوده‌است. این ۲ مولفه موجب شده مطبوعات مزیت‌های رقابتی خود را از دست بدهند. چنان که بر اثر اعمال ممیزی رسانه‌های غیر رسمی قدرت جذب مخاطب بیشتری نسبت به روزنامه‌های دارای مجوز پیدا کرده‌اند. بی‌توجهی به موضوع کپی رایت هم موجب شده تولید محتوا در مطبوعات به درآمد منجر نشود.الان شرایط به گونه‌ای شده که تعداد اندکی از موسسات تولیدکننده محتوا با هزینه هنگفت، محتوا را آماده می‌کنند اما تعدادی رسانه کم هزینه، محتوای تولید شده را بدون اجازه و مجوز برمی دارند، منتشر می‌کنند و از منافع مالی آن بهره مند می‌شوند.

   در کنار بحران کاغذ و شرایط عمومی، مهم‌ترین تهدید روند تولید محتوا و کار بنگاه‌های رسانه‌ای را اکنون چه می‌دانید؟

نکته مهم در شرایط فعلی این است که همه مجموعه‌هایی که تولید محتوا انجام می‌دهند اکنون منافع قابل‌توجهی از این تولید نصیبشان نخواهد شد. اکنون پلت‌فرم‌هایی که با کمترین هزینه فعالیت می‌کنند، محتوایی که رسانه‌ها با هزینه زیاد و به‌صورت حرفه‌ای تولید می‌کنند را برداشته و گاهی حتی با حذف لوگو و نشان تولیدکننده اولیه، بدون اینکه هزینه آن را بدهند، به نام خود منتشر می‌کنند. این روند به این سمت می‌رود که همه بنگاه‌های تولید محتوا به‌دلیل عدم تراز هزینه و درآمد شروع به ضعیف شدن می‌کنند و این مسیر ادامه می‌یابد تا از بین بروند. همین مساله موجب می‌شود که مخاطبان به محتوای درجه اول که هزینه تولید آن بالاست، دسترسی نداشته‌ و به سراغ محتوای فیک و سطح پایین می‌روند. این موضوع، کل روند تولید فرهنگی را در درازمدت مضمحل می‌کند.

   آخر و عاقبت ادامه این روند چیست؟

به اعتقاد من تداوم حیات این چرخه غلط به زودی تمام رسانه‌های تولیدکننده محتوا را به تعطیلی خواهد کشاند.

   البته جدا از عوامل عمومی که کل فضای مطبوعات ایران را تحت‌تاثیر قرار داده، به اعتقاد من در مورد خاص همشهری، یک عامل مهم به نام شهرداری و شورای شهر هم در ۲۰ سال اخیر به ریسک‌های فضای کسب‌وکار این موسسه افزوده شده‌اند. با توجه به شناختی که از همشهری دارم این ۲ نهاد از مهم ترین عوامل دوری همشهری از مخاطبش بوده‌اند. چنان که عمده شهرداران و تعداد کثیری از اعضای شورای شهر در ۲ دهه گذشته عمدتا تنها به برندینگ شخصی خود توجه داشته‌اند و سرنوشت همشهری را به فراموشی سپرده‌اند، این عامل را تا چه حد در بروز وضع فعلی در همشهری موثر ارزیابی می‌کنید؟

این پدیده، خاص همشهری نیست. همه روزنامه‌ها و رسانه‌ها در همه دنیا از خواسته‌ها و منویات سرمایه‌گذارانشان تبعیت می‌کنند. اساسا روزنامه‌ها برمبنای همین خواسته‌ها از هم متمایز می‌شوند و برهمین اساس است که محتوای روزنامه‌های همشهری، شرق و دنیای‌اقتصاد متفاوت از هم است.

   ولی هیچ وقت شما عکس مدیرمسوول روزنامه شرق یا مدیرمسوول روزنامه «دنیای‌اقتصاد» را در صفحه اول روزنامه‌هایشان نمی‌بینید، در بعد جهانی هم مایکل بلومبرگ هیچ گاه روی آنتن و در پیشانی رسانه خودش حضور ندارد.

به نظر من هم کاری که درسایر رسانه‌ها انجام می‌شود بسیار هوشمندانه تر است. هوشمندانه از این لحاظ که هرچند عکس و تصویر مالکان آن رسانه‌ها را نمی‌بینید اما قطعا دیدگاه‌هایشان را در کل محتوای آن روزنامه‌ها یا رسانه‌ها می‌توانید رهگیری کنید. الان آقای بختیاری برند هست یا نیست؟ بدون اینکه عکس آقای بختیاری در هیچ کدام از صفحات روزنامه «دنیای‌اقتصاد» منتشر بشود یا حداقل من تا به حال ندیدم. ولی «دنیای‌اقتصاد» برند شخص آقای بختیاری‌ است. در تمام بنگاه‌های اقتصادی به روی آقای بختیاری باز است. عالی‌ترین سطوح مدیریتی کشور در حوزه اقتصادی، نمی‌توانند تلفن آقای بختیاری را جواب ندهند. پس او هم درواقع از رسانه برای برندسازی استفاده کرده است؛ البته هوشمندانه.

   چه می‌شود که همشهری نمی‌تواند در این حوزه حرفه‌ای عمل کند؟

این همان بحثی است که در ابتدای گفت‌وگو به آن اشاره کردم. در اینجا بنگاه از محتوا جدا شده است. وقتی بخش خصوصی یک رسانه را اداره می‌کند خود بر محتوای تولیدی رسانه اش وقوف عملی و عینی دارد، در نتیجه از هرگونه آشکار شدن در صحنه با هدف تبلیغ پرهیز می‌کند. سرمایه گذاران بخش خصوصی عمدتا بر مبنای یک سیاست کلی حرکت می‌کنند که این سیاست کلی در فرآیند تولید به جهت‌گیری در همه سطوح تبدیل می‌شود.

   با چه هدفی؟

با هدف حداکثر کردن سود.

   فرق یک رسانه خصوصی یا یک رسانه وابسته به دولت یا وابسته به بخش عمومی در این حوزه چیست؟

رسانه‌های وابسته به بخش خصوصی عمدتا سود خود را از محل تولید محتوا کسب می‌کنند؛ اما در رسانه‌های غیر خصوصی بنگاه‌ها مستقل از محتوا مدیریت کار را برعهده دارند، در نتیجه چندان به لزوم کیفیت و یکپارچگی محتوا توجه ندارند.

   چرا این تمایز ایجاد می‌شود؟

چون تک‌فروشی یا حفظ سطحی از مخاطب موجب کسب درآمد برای بنگاه مطبوعاتی وابسته به دولت یا نهادهای عمومی نمی‌شود. این ادعا با عدد و رقم کاملا قابل‌اثبات است.

   آیا امکانش هست برمبنای آمار عملکرد همشهری این موضوع را کمی بسط و تفصیل دهید؟

 در سال ۹۴، همشهری فقط از محل ضمیمه راهنما یا نیازمندی‌ها ۲۵۰ میلیارد تومان عایدی داشته است. در چنین شرایطی اساسا تک فروشی و تلاش برای جذب مخاطب اصلا اهمیتی ندارد. فکر می‌کنم در همان زمان درآمد همشهری از محل تک فروشی کمتر از ۱۰ درصد این رقم بوده‌است.

   درآمد آگهی‌های تجاری چقدر بوده‌است؟

حدود یک پنجم عایدی نیازمندی‌ها و راهنمای همشهری.

   ولی به هرحال؛ افزایش تیراژ یکی از عوامل مهم در جذب آگهی است، چطور می‌توان گفت به محتوا توجه نمی‌کردند ولی همزمان تیراژ را بالا می‌بردند، این موضوع را چگونه می‌توان توضیح داد؟

به خاطر همان توان بالای مالی، که عرض کردم، تیراژ می‌توانسته خیلی زیاد باشد و گستره توزیع هم افزایش یابد. در واقع وقتی ارقام درآمدی از محل آگهی‌های تجاری و نیازمندی‌ها را در کنار رقم درآمد حاصل از تک فروشی قرار می‌دهیم به خوبی متوجه می‌شویم اصلا این ۳ رقم با یکدیگر قابل‌مقایسه نیستند.

در مورد سایر روزنامه‌ها هم این گزاره صادق است. چنان که در بهار مطبوعات در اواخر دهه ۷۰ خورشیدی مشاهده کردیم همزمان با افزایش شمارگان، درآمد آگهی‌ها هزینه انتشار روزنامه‌ها را پوشش می‌دهد به همین دلیل صاحبان روزنامه‌ها با فراغ بال به سمت تولید محتوای مورد علاقه خود حرکت کردند. وقتی این چرخه به هم می‌خورد بنگاه‌های مطبوعاتی وابسته به بخش خصوصی دچار مشکل می‌شوند. زیرا با افت تیراژ حجم ورودی آگهی‌ها ریزش می‌کند، در پی آن درآمدها کاهش می‌یابد و در آن هنگام است که اهمیت تک فروشی نمایان می‌شود. در آن نقطه است که مالک بنگاه متوجه می‌شود که آیا امکان ادامه حیات را دارد یا ندارد.

   درمورد همشهری آیا این اتفاق رخ داده است؟

در همشهری این اتفاق از همان ابتدا رخ داده است. طراحان روزنامه همشهری در همان ابتدا به این ایده فکر کرده بودند که بنگاهی پرقدرت با هدف تولید محتوا را سازماندهی کنند. به خاطر همین، واحد نیازمندی‌ها با این هدف طراحی شد که بتواند هزینه‌های تولید محتوا را پشتیبانی کند؛ اما در حال حاضر این شرایط تغییر کرده است. مساله اصلی این است که همشهری تحت ضوابط فعالیت در بخش خصوصی کار نمی‌کند. از خاصیت‌های فعالیت در چارچوب بخش خصوصی این است که مدیریت در آن مجموعه‌ها به سرعت می‌تواند منافع خود را شناسایی و بلافاصله در جهت دستیابی به آن منافع تصمیم بگیرد و آن را اجرایی کند و حتی اگر اشتباهی در فرآیند کار به وجود آمد آن را تصحیح کند و در مقابل سود و زیان تصمیمش به هیچ کس جز مالکان شرکت پاسخگو نیست. بر همین مبنا همه ساختارها در بخش خصوصی برمبنای منافع تعریف می‌شود. این رویه در همشهری امکان‌پذیر نیست. زیرا در طول سال‌ها در همشهری بدنه بسیار بزرگ اداری شکل گرفته و ساختارهای متعدد نظارتی بر آن حاکم شده، در نتیجه حالا بیشتر شبیه یک بنگاه دولتی است.

   یعنی هیچ راه فراری از این بن‌بست وجود ندارد؟

قطعا راه‌های برون‌رفت از وضع کنونی وجود دارد اما حرکت به سمت آن به اتخاذ تصمیم‌های خیلی بزرگ نیازمند است؛ مثل کوچک کردن سازمان، اصلاح ساختارهای تصمیم‌گیری و به‌خصوص تبعیت از ضوابط قانون تجارت. چون طبق این قانون تصمیم‌ها برمبنای صلاحدید ه