امان از سعید مرتضوی!

تهران- ایرنا- محمد حسین خوشوقت مدیر کل اسبق مطبوعات و رسانه های خارجی اسبق وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در گفت و گو با «پروژه تاریخ شفاهی رسانه های ایران ایرنا» درباره موارد متعددی همچون سایت خبری خود(فرارو)، بازداشت خود توسط مرتضوی و نقش این قاضی در کشته شدن زهرا کاظمی می پردازد.

ایرنا: چه شد مدیرکل رسانه های خارجی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شدید؟

خوشوقت: از ۷۷ تا ۷۸ معاون آموزش و پژوهش دانشکده خبر بودم. از قبل با مرحوم آقای احمد بورقانی در ایرنا همکار بودم. در سال ۷۸ آقای بورقانی که معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد بود، درخواست کرد که من مسوولیت مدیرکلی رسانه های خارجی را بپذیریم. ایشان چون می دانست من رسانه های داخلی و خارجی را می شناسم و مشی سیاسی معتدلی هم دارم این پست را به من پیشنهاد داد. من هم بعد از مدتی پرس و جو و تحقیق این سمت را پذیرفتم. اما زمانی در اداره کل رسانه ها مشغول به کار شدم که آقای بورقانی از معاونت مطبوعاتی استعفا داده بود و آقای مهاجرانی، وزیر وقت، آقای شهیدی را به عنوان معاون مطبوعاتی منصوب کرده بود.

من از همان ابتدا به وزیر و معاون وقت مطبوعاتی وزارت ارشاد مواضعم را اعلام کردم که «وابسته به هیچ اردوگاه سیاسی نیستم. نه در اردوگاه اصلاح طلبان خیمه زده ام و نه در اردوگاه اصولگرایان. برای من مهم حفظ منافع ملی، عزت جمهوری اسلامی است و خط قرمز من هم مصالح عالیه نظام، منافع ملی و رهبری است. معتقدم که ما باید به رسانه های خارجی به ویژه رسانه های پرمخاطب و معتبر بین المللی اجازه حضور در ایران بدهیم؛ دفتر نمایندگی داشته باشند یا خبرنگار اعزام کنند تا از نزدیک واقعیت ها را ببینند. بخش مهمی از فعالیت منافقین در خارج از کشور فعالیت رسانه ای است. با مطبوعات و خبرگزاری های پرمخاطب در تماس اند و آن ها را به اصطلاح بریف یا توجیه می کنند. آنها دروغ پردازی و لجن پراکنی علیه جمهوری اسلامی می کنند. منطق بنده این است که اگر اجازه ندهیم رسانه های خارجی به ایران بیایند در واقع به توطئه منافقین و لابی های قدرتمند و پولدار صهیونیستی علیه ایران کمک کرده ایم.»

بنابراین از ابتدا بنای من بر این بود که به این رسانه ها اجازه کار در ایران را بدهیم منتهی طبق ضوابط. معتقد بودم که تا زمانی فعالیت این ها را باید تحمل کنیم که اخلاق حرفه ای را رعایت کنند و به دنبال اهداف سیاسی نباشند. همین طور هم عمل کردم. در ۸ سالی که من مدیرکل رسانه های خارجی وزارت ارشاد بودم تقریبا سالی هزار تا هزار و دویست خبرنگار به ایران وارد می شدند و ما با هماهنگی مراجع ذیربط، مجوزهای لازم را برای کار به آنها می دادیم.

گزارش منفی کریستین امانپور علیه جمهوری اسلامی

ایرنا: شما بیش از یک سال هم در دولت آقای احمدی نژاد مسوولیت داشتید؟

خوشوقت: بله. من تا پایان دولت آقای خاتمی در این سمت بودم و بیش از یک سال هم در دولت اول احمدی نژاد، این مسوولیت را بر عهده داشتم اما اتفاقی افتاد که منجر به قطع همکاری من با آقای دولت احمدی نژاد شد.

ایرنا: آن اتفاق چه بود؟

خوشوقت: از خانم کریستین امانپور گزارشی منفی و جهت دار در سی ان ان علیه جمهوری اسلامی ایران روی آنتن رفته بود. پس از پخش این گزارش، علیرضا مختار پور قهرودی معاون وقت مطبوعاتی وزارت ارشاد با من تماس گرفت و خواست مرا ببیند. ایشان گفت: شما یک اطلاعیه ای از طرف اداره کل تان صادر کنید و در آن اعلام کنید خانم امانپور به خاطر تهیه این گزارش، برای همیشه از سفر و فعالیت رسانه ای در ایران محروم محروم خواهد بود.

من علت این درخواست ایشان را پرسیدم.

او پاسخ داد: از 'بالا' به ما دستور داده اند!

گفتم: 'کسی که به شما دستور داده، اشتباه کرده است. ما از این گونه موارد در ۸ سال گذشته داشته ایم. ما باید با این ها تعامل کنیم تا در جهت جبران گام بر دارند. همین خانم امان پور یک بار در سال ۱۳۸۲ برای پوشش انتخابات مجلس، به ایران آمد. وقتی به آمریکا برگشت گزارشی منتشر کرد که در آن دروغ پردازی و سیاه نمایی زیادی شده بود. من دستور دادم که تا اطلاع ثانوی به ایشان اجازه فعالیت در ایران داده نشود. چند ماه بعد، ایشان درخواست کرد که مجددا به ایران بیاید. ما به ایشان اعلام کردیم که از فعالیت در ایران محروم هستند. ایشان علت را از مجموعه ذیربط من در ارشاد پرسیده بود. به ایشان گفته بودند شما در سفر قبلی تان از اخلاق حرفه ای فاصله گرفته بودید. ایشان پرسیده بود الان باید چه کار کنم؟

من گفتم به ایشان بگویید باید عذرخواهی کند و تعهد دهد از این پس، اخلاق حرفه ای را در ارتباط با ایران رعایت کند. خانم امان پور هم این کار را کرد؛ یک تعهد وعذرخواهی کتبی نوشت و برای ما فرستاد.

ایرنا: این تعهدنامه انتشار عمومی که پیدا نکرد؟

خوشوقت: خیر. ما انتشار آن را اخلاقی نمی دانستیم. این نامه اکنون در پرونده ایشان در اداره کل رسانه های خارجی وزارت ارشاد موجود است.

به آقای قهرودی معاون مطبوعاتی ارشاد دولت احمدی نژاد گفتم: تا خانم امانپور تعهد رسمی و کتبی نداد و عذرخواهی نکرد ما به او اجازه فعالیت دوباره ندادیم. ما باید عاقلانه عمل کنیم. خانم امانپور یک چهره ممتاز و معتبر رسانه ای بین المللی است. این که ما بگوییم ایشان مطلقا تا ابد نمی تواند به ایران بیاید، در جهت منافع جمهوری اسلامی ایران عمل نکرده ایم؛ باید طبق مصالح ملی و ضوابط عمل کرد. اگر ایشان به آن ضوابط گردن نهاد، باید بتواند به ایران بیاید.

او در پاسخ، دوباره گفت: از بالا به من دستور داده اند.

من گفتم: من این کار را نخواهم کرد. فقط می توانم متن اطلاعیه را بنویسم تا شما امضا کنید؛ من امضا نمی کنم.

ایشان پذیرفت. این اطلاعیه منتشر شد و صدا و سیما هم آن را در خبر ساعت ۲۱ منتشر کرد. اما ۲۴ ساعت بعد دفتر رییس جمهور بیانیه ای صادر کرد. در آن بیانیه اعلام شده بود که آقای احمدی نژاد با این بیانیه وزارت ارشاد مخالفت کرده و اجازه ورود و فعالیت خانم امان پور را صادر کرده است. این جا متوجه شدم که آن مقام بالا که به معاون مطبوعاتی دستور داده، پیام خود آقای احمدی نژاد را ابلاغ کرده است! این یک بازی بود. سناریویی تنظیم کرده بودند که وزارت ارشاد این بیانیه را صادر کند و دفتر رییس جمهور اطلاعیه ای در رد دستور وزارت ارشاد منتشر کند. با این ترفند می خواستند آقای احمدی نژاد در دنیا به عنوان فردی دوست دار آزادی بیان و علاقه مند به رسانه های آمریکایی و به ویژه دوست دار یک چهره رسانه ای آمریکایی مطرح شود تا گام های دیگر سناریو را بر دارند! این اتفاق که افتاد دیدم اگر بخواهم بمانم، با توجه به مشی اصولی و مستقلی که دارم، یا باید از آن مجموعه تمکین کنم یا با آن ها درگیر شوم که اهل هیچ کدام از این دو گزینه هم نبودم. بالاخره تصمیم گرفتم از وزارت ارشاد خداحافظی کنم.

عذرخواهی رسانه آلمانی به خاطر تهمت زدن به امام

ایرنا: نوع تعامل شما با رسانه های خارجی چطور بود؟

خوشوقت: من در ۸ سالی که مسوولیت اداره کل رسانه های خارجی را بر عهده داشتم، این طور نبود که درها را باز گذاشته باشم تا هر کسی به هر شکلی که دلش خواست وارد ایران شود و فعالیت رسانه ای کند. یادم هست یک روزنامه معتبر آلمانی در یک گزارشی، جسارتی به امام خمینی (ره) کرده بود و تهمتی زشت به ایشان زده بود. بعد از مدتی این روزنامه درخواست ویزا برای خبرنگار خود کرد. ما اعلام کردیم فعالیت خبری این روزنامه در ایران تا اطلاع ثانوی به کلی ممنوع است و علتش هم جسارت به بنیانگذار جمهوری اسلامی است. اما این روزنامه خیلی اصرار کرد؛ با این حال، تا مدیر مسوول روزنامه عذرخواهی کتبی و رسمی نکرد و تعهد نداد، ما به این روزنامه اجازه اعزام خبرنگار به ایران ندادیم. متن تعهدنامه و عذرخواهی رسمی این روزنامه هم در سوابق ارشاد موجود است.

یا روزنامه تایمز لندن به مناسبت سالگرد انقلاب در سال ۸۲ یا ۸۳ مقاله ای منتشر کرده بود که در آن انقلاب اسلامی را با حمله مغول به ایران قابل مقایسه می دانست. بعد از مدتی درخواست کرده بود به مناسبتی خبرنگارانی به ایران بفرستد و ما مخالفت کردیم و باز تا این روزنامه هم عذرخواهی رسمی و کتبی نکرد و برای اجتناب از رویکرد غیر حرفه ای و اخلاقی، تعهد نداد، اجازه ورود خبرنگارانش را به ایران ندادیم.

ما، هم اجازه می دادیم از طریق حضور رسانه های خارجی توطئه دشمنان خنثی شود و هم اجازه نمی دادیم لطمه ای به منافع ملی و حیثیت جمهوری اسلامی وارد شود.

اما این سیاست ما، بخش بازدارنده اش به مذاق وزیر وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی، آقای عطاالله مهاجرانی، تلخ آمده بود. ایشان ۲ ماه قبل از پایان مسوولیت خود در وزارت ارشاد، من را خواست و گفت: شما دیگر مانع از ورود خبرنگاران نشوید.

من گفتم: من درهای کشور را به روی خبرنگاران خارجی باز گذاشته ام منتهی به طور هدفمند و با ضابطه. برای ایشان یکی دو مثال زدم و ماجرای روزنامه آلمانی و تایمز لندن و خانم امانپور را بیان کردم. گفتم وقتی این ها مطالب توهین آمیزو مفسده انگیز علیه جمهوری اسلامی منتشر می کنند، چگونه می توان پذیرفت آزادانه و با گستاخی از فواید حضور در ایران بهره مند شوند و گستاخ تر شوند!؟

ایشان اصرار کرد. گفتم برای چه اصرار می کنید؟

پاسخ داد: من نمی خواهم نام وزارت ارشاد با تحدید و سرکوب فعالیت های رسانه ای عجین باشد.

گفتم: حرف شما تا آن جا درست است که ما با خبرنگارانی سر و کار داشته باشیم که اخلاق حرفه ای را رعایت می کنند و با ملت ایران و نظام دشمنی نمی کنند؛ من تا در این مسوولیت هستم، همین مشی را ادامه خواهم داد.

یادم هست در پایان این جلسه، خداحافظی تلخی با هم کردیم. من تا پایان، همچنان به سیاست خود ادامه می دادم؛ بر سر مواضع و اصولی که داشتم بدون توجه به منافع راست و چپ ایستادم و به کار خودم ادامه دادم تا زمانی که وزارت ارشاد را در دولت آقای احمدی نژاد ترک کردم.

ایرنا: سال ۸۴ به دستور جنابعالی دفتر شبکه تلویزیونی الجزیره در ایران تعطیل شد. به ناآرامی های خوزستان ربط داشت. داستان چه بود؟

خوشوقت: تا آن جا که یادم می آید در آن ناآرامی های پراکنده ای که در اهواز و یکی دو شهر دیگر استان خوزستان رخ داد شبکه الجزیره شروع به مطرح کردن مطالبی در حمایت از گروه تجزیه طلب کرده بود.

ما دیدیم این ها دیگر کار رسانه ای نمی کنند بلکه در تلاش هستند تا از طریق فعالیت رسانه ای شان به اهداف سیاسی خاصی برسند و ادامه فعالیتشان ممکن است به ایجاد آشوب و بلوا در استان خوزستان بیانجامد. بنابراین دفترشان را تعطیل کردیم. فکر کنم چند سالی هم دفترشان تعطیل بود.

گزارش شیطنت آمیز الجزیره از زلزله بم

ایرنا: کارتونی را هم سایت شبکه الجزیره گذاشته که حساسیت ایران نسبت به خلیج فارس به تمسخر گرفته شده است. رییس خبرگزاری ایرنا هم اعتراض مکتوب کرده و الجزیره این کارتون را برداشته بود. این هم در دوره شما بود؟

خوشوقت: بله. الجزیره به عنوان یک شبکه تلویزیونی عرب زبان که فعالیت خود را با سرمایه گذاری اولیه ۲۵۰ میلیون دلاری شروع کرده بود، خیلی در میان کشورهای عربی مورد استقبال قرار گرفته بود. عده قابل توجهی از هموطنان عرب زبان ما هم اخبار و برنامه های این شبکه را تماشا می کردند. متاسفانه آن موقع رویکرد الجزیره نسبت به ایران خصمانه و شیطنت آمیز بود که نمونه اش همین مساله تلاش برای جا انداختن و تبلیغ نام مجعول برای خلیج فارس بود. این رویکرد رسانه ای، در تضاد آشکار با منافع ملی ایران بود و ما بسیار روی این مساله حساس بودیم. مواردی از این دست توسط این شبکه علیه منافع ملی ایران صورت گرفته بود. بالاخره بعد از حمایت آشکاری که الجزیره از ناآرامی ها در اهواز کرد ما به این نتیجه رسیدیم که هدف این رسانه از فعالیت در ایران با استانداردهای ما برای حفظ منافع ملی مان نمی خواند و فعالیت اش را در ایران متوقف کردیم.

ایرنا: یک شهروند آمریکایی به نام «دان دی لوس» که خبرنگار روزنامه «گاردین» هم بود در دوران شما برای سه ماه از ایران اخراج شد؟ جریان را می توانم از زبان شما بدانم؟

خوشوقت: ایشان به مناسبت چهلمین روز زلزله بم به ایران آمد و به اتفاق تعدادی از خبرنگاران مقیم و غیرمقیم درخواست سفر به بم را کرد. ما طبق قانون از نیروی انتظامی و وزارت کشور استعلام کردیم که با توجه به وضعیت خاصی که در بم حاکم است و مشکلات فراوانی که وجود دارد آیا شما موافقید که خبرنگاران خارجی به آن جا بروند و گزارش تهیه کنند؟ وزارت کشور مخالفت کرد. فکر کنم دلیل آن را هم در نامه ای که برای ما فرستاده بود شرایط نامناسب بم ذکر کرده بود. واقعیت این بود که نهادهایی که باید در بم پس از زلزله خدمات رسانی می کردند چندان موفق نبودند و این موجبات اعتراض مردم زلزله زده را فراهم آورده بود. به رغم مخالفت ما، آقای دی لوس مجداد به ما مراجعه کرد که من برای تهیه خبر نمی روم، بلکه هدفم کمک مالی و بشردوستانه است. ما موافقت کردیم. ایشان به بم رفت و مقداری هم کمک مالی کرد. اما بعد دیدیم از ایشان گزارشی مفصل در گاردین چاپ شده است؛ بنابر این به خاطر زیرپا گذاشتن مقررات کشور، به مدت سه ماه از ایران اخراج شد.

ایرنا: آیا این گزاره که اگر خبری از نابسامانی های بم منتشر می شد خلاف اخلاق حرفه ای بود، درست است؟

خوشوقت: ما اصلا معتقد نیستیم خبرنگاران خارجی فقط باید نقاط مثبت را درباره ایران منعکس کنند بلکه می گفتیم باید واقع بین باشند. یعنی نکات مثبت را هم ببینند و صرفا روی نکات منفی تمرکز نکنند تا مخاطب تصور کند در ایران هر چه است منفی است. مساله این بود که ایشان برخلاف مقررات عمل کرده بود. اگر ایشان به بم می رفت و گزارشی دروغ اما کاملا مثبت منتشر می کرد، باز با او برخورد می کردیم؛ چون به او گفته بودیم شما مجاز نیستید برای فعالیت رسانه ای به بم بروید. ایشان هم تعهد داده بود اما بر خلاف تعهدش عمل کرده بود.

هک سایت و جنبش سبز

ایرنا: سراغ پایگاه خبری تان برویم؛ فرارو. داستان راه اندازی آن چه بود؟

خوشوقت: فرارو در سال ۱۳۸۶ تاسیس شد. متاسفانه مطبوعات و دو سه رسانه آنلاین خبری و معتبری که تا آن هنگام فعال بودند، بیشتر کارکرد سیاسی و حزبی داشتند تا رسانه ای. ما تصمیم داشتیم که با هدف حرکت در چارچوب حرفه ای و با رعایت موازین اخلاقی در جهت تنویر افکار عمومی فعالیت کنیم. بر این پایه قرار شد به گونه ای اخبار، تحلیل ها و گزارش ها به مخاطبان ارائه شود که خود بتوانند از طریق آن ها حاق واقع و یا حقیقت برسند. نیت ما این بود که چیزی را به مخاطب تحمیل نکنیم. بنابراین جمعی حرفه ای شکل گرفت و فعالیت شروع شد.

ایرنا: این جمع از چه افرادی تشکیل شده بود؟

خوشوقت: آقای محمد نوین که دانش آموخته فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی بود، خانم زهرا فدایی که دانش آموخته ادبیات همین دانشگاه بود، آقای محمود فرجامی که برای ما طنز می نوشت و بعد از فرارو جدا شد و یکی دو نفر دیگر. ما با جذب نیروهای متخصص و با انگیزه و حرفه ای کار فرارو را ادامه دادیم و نسبتا در رسیدن به آن اهدافی که گفتم موفق شدیم. مشی مستقل و فرا حزبی اکنون در پایگاه خبری فرارو تا حد زیادی قابل مشاهده است.

ایرنا: البته سایت شما در سال های ابتدایی تاسیس به طرفداری از قالیباف مشهور بود؟

خوشوقت: در آن زمان با توجه به این که منتقد جدی اصول گرا و البته رقیب آقای احمدی نژاد، آقای قالیباف بود، ما به منظورروشن ساختن افکار عمومی و ذهن مسوولان کشور در جهت مقابله با روند تخریبی سیاست های جریان انحراف، مواضع آقای قالیباف را نیز پوشش خبری می دادیم و در مواقعی، از وی حمایت می کردیم. برای ارزیابی عملکرد یک فرد یا یک مجموعه باید آن را در متن یا کانتکست خود، بررسی و معنا کرد. در آن شرایط ما در مواردی معدود از آقای قالیباف حمایت می کردیم، اما مشی سیاسی ما همواره بی طرفانه بوده و است. اگر نقد می کنیم همه را نقد می کنیم؛ نقاط مثبت را هم در هر جا ببینیم، مورد توجه و تمجید قرار می دهیم. این روشنگری فرارو علیه جریان انحراف، موجب انتقام جویی عوامل این جریان هم شد کما این که شکایات متعددی از من کردند و مرا از تدریس در دانشکده خبر هم محروم ساختند. به هر حال، هدف فرارو این بود و همچنان است که برای حفظ منافع ملی و مصالح عالیه نظام و صیانت از عزت و جایگاه رهبری به صورت حرفه ای و در چارچوب موازین اخلاقی کار خبری انجام دهیم و فرارو را تبدیل به بوق تبیلغاتی برای یک جریان خاص نکنیم.

ایرنا: چرا در سال ۸۸ بازداشت شدید؟

خوشوقت: در ۲۲ بهمن ۸۹ راهپیمایی پرشکوهی به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی برگزار شد. جریان سبز هم برای دهن کجی به نظام و مردمی که در راهپیمایی ۲۲ بهمن شرکت کرده بودند فراخوان تجمعی در ۲۵ بهمن داد. این تجمع برگزار شد که البته با اغتشاشاتی همراه شد. روز ۲۵ بهمن ساعت ۱۱ صبح مشغول تصحیح اوراق امتحانی دانشجویان بودم. از فرارو زنگ زدند که «سایت هک شده است؛ یک خبر جعلی و یک بنر روی سایت قرار داده شده و در ادمین مشاهده می کنیم که کسی می خواهد یک سری خبر را منتشر کند.»

گفتم «سریعا با شرکت پشتبیان فنی تماس بگیرید و اطلاع دهید تا مانع از این عملیات شود.»

همکارانم در فرارو با آن شرکت تماس گرفته بودند، ولی آن شرکت نتوانسته بود به سرعت این عملیات را خنثی کند. یکی دودقیقه بعد دیدیم یک خبردیگر هم در سایت منتشر شد. 

ایرنا: محتوای آن بنر چه بود؟

خوشوقت: دعوت به راهپیمایی ۲۵ بهمن در حمایت از جنبش سبز. خبرجعلی هم این بود که وزارت کشور مجوز برپایی چنین تظاهراتی را داده است. آن موقع عبدالله گل رییس جمهور ترکیه به ایران آمده بود؛ هکرها خبردومی منتشر کردند که عبدالله گل اعلام کرده که در راهپیمایی امروز همراه مردم شرکت می کند! قبل از این که آن شرکت پشتیبان موفق به خاموشی سایت شود ما یک اطلاعیه در سایت فرارو دادیم که «مخاطبان گرامی، فراروهک شده است و اگر مطالب مشکوکی دیدید اعتنا نکنید!»

بلافاصله پس از این اعلامیه، شرکت پشتیبانی موفق به خاموش کردن سایت شد.همزمان، سایت های جهان نیوزو آفتاب نیوز هم دقیقا به همین شکل هک شدند زیرا شرکت پشتیبان فنی هر سه سایت، یکی بود و هکر ها از ضعف پشتیبانی توانسته بودند سوء استفاده کنند.

اما باید بگویم با کمال تاسف، با جهان نیوز، متعلق به آقای علیرضا زاکانی، برخوردی صورت نگرفت، اما مدیران مسوول فرارو و آفتاب نیوز با شکایت دادستان تهران، بازداشت شدند.

ایرنا: نسبت فامیلی تان را هم می دانستند؟

خوشوقت: نمی دانم. فردای بازداشت، به شعبه ۱۲ بازپرسی فرهنگ و رسانه رفتیم. رییس شعبه، حجت الاسلام منصوریان بود. ایشان گفتند «من به خاطر برخوردی که با شما شده است متاسفم. تلقی من این است که این برخورد کاملا سیاسی است. چون شاکی کسی است که دادستان را وادار کرده از شما شکایت کند. آن تشکیلات در نامه ای که به دادستانی نوشته، تصریح کرده است که ' سایت فرارو به مدیرمسوولی آقای خوشوقت که مدیر کل رسانه های خارجی دولت اصلاحات بوده، دعوت به اغتشاش کرده و ...'؛ این به نظر من بوی سیاسی می دهد. در این نامه اصرار شده که شما را حتما در بازداشت نگه داریم. تحت این عنوان که فلانی را نگه دارید تا ما بتوانیم تحقیقاتمان را کامل کنیم. با توجه به تجربه ۲۲ ساله ای که در امر قضا دارم کاملا برایم محرز است این ها یا برای شما و آینده تان برنامه دارند یا برای پدرتان، یعنی از طریق شما می خواهند پدر را تحت فشار قرار دهند تا در جهت خواسته ها و منویات آنها موضع گیری کنند.» به هر حال، بازداشت ۳۵ ساعته من سپری شد و بعد از دو ماه، قاضی منصوریان مرا خواست و برایم منع تعقیب صادر کرد و گفت: هیچ تقصیری متوجه شما نیست؛ خودشان(آن ها که دادستان را وادار به شکایت علیه شما کرده بودند) فرارو را هک کرده اند!

مرتضوی و ماجرای تلخ زهرا کاظمی

ایرنا: یکی از مواردی که در دوران مدیریت شما اتفاق افتاد بحث مرگ خانم زهراکاظمی خبرنگار ایرانی- کانادایی در تهران بود. درباره این پرونده توضیح دهید؟

خوشوقت: در مورد خانم زهرا کاظمی خیلی بد عمل شد. یعنی آقای مرتضوی از ابتدا تا انتها خیلی بدعمل کرد. من هم در جلسه اول و هم جلسه دومی که آقای مرتضوی مرا خواست و تهدید کرد که با او همکاری کنم، گفتم: اگر شما درست عمل نکنید جمهوری اسلامی را با مشکلات طولانی مدتی مواجه خواهد شد که رهایی از آن به این راحتی ها میسر نیست.

ولی مرتضوی سکوت کرد. ایشان به حرف ما گوش نداد و دچار مخصمه ای شد که فقط تلاشش نجات خویش از این مخصمه بود. او کاری به حواشی و عواقب آن برای ایران و خانواده خانم زهراکاظمی نداشت.

ایرنا: ظاهرا مرتضوی خانواده خانم کاظمی را مجبور به دفن جسد در ایران کرده بود؟

خوشوقت: من آن موقع شنیدم که خانواده و اطرافیان ایشان تحت فشار قرار گرفتند تا جنازه در ایران دفن شود. در حالی که آنها می خواستند جسد را به فرانسه بفرستند.

ایرنا: اگر جسد انتقال پیدا می کرد دست مرتضوی رو می شد؟

خوشوقت: خیر. بعید است که اگر آن جا کالبدشکافی می شد پزشکان فرانسوی به چیزی بیش از آن چه پزشکی قانونی در ایران رسید می رسیدند. پزشکی قانونی به این جمع بندی رسید که سر ایشان به جسم سخت خورده یا جسم سخت به سر ایشان خورده است. اما بحث ما این بود که این کجا و به چه شکل و چرا اتفاق افتاده است.

ایرنا: گویی خانم کاظمی دیر به بیمارستان رسانده شده بود؟

خوشوقت: بله. وقتی ظاهرا سیلی به صورت ایشان زده شد و ایشان به خاطر داشتن چشم بند به زمین خورده بود. ایشان از همان ابتدا با ماموران در چند مورد درگیر شده بود. بعد ازآن که در اختیار نیروی انتظامی برای بازجویی قرار می گیرد آن جا ناراحتی و ناآرامی هایی از خود نشان می دهد. آنها مستاصل می شوند و به این جمع بندی می رسند که بازجویی را ادامه ندهند. تصمیم می گیرند ایشان را به زندان اوین عودت دهند. در طول بازجویی ها ایشان اصرار می کند که می خواهد سفیرکانادا در ایران را ملاقات کند که با مخالفت ماموران روبرو می شود. وقتی می خواستند ایشان را از نیروی انتظامی به زندان اوین عودت دهند ایشان اصرار می کند که مرا به سفارت کانادا ببرید. ماموران به ظاهر موافقت می کنند اما به ایشان چشم بند می زنند و به زندان اوین می برند. طبق گزارش هایی که در هیات ویژه رییس جمهورارائه شد، ایشان تصور می کند آن جا سفارت کاناداست اما شخصی که در شب اول، به خاطر نا آرامی هایش، با ایشان برخورد فیزیکی داشته است، با خانم کاظمی برخورد می کند و سیلی به ایشان می زند تا دو باره آرام اش کند!

ایرنا: آن شخص خود مرتضوی نبود؟

خوشوقت: نمی دانم. وقتی ایشان را در زندان اوین پیاده می کنند آن فرد از آن حوالی عبور می کرده و چشمش به ایشان می افتد؛ از دور می گوید باز که این جا آمدی؟ خانم کاظمی از صدای آن مرد می فهمد که آن جا نه سفارت کانادا، که زندان اوین است. داد و فریاد و بی تابی می کند که آن جا سیلی به ایشان زده می شود؛ حالا توسط همین فرد یا فرد دیگری به ایشان زده می شود و تعادلش از دست می رود و به زمین می افتد و سرش به جدول جویی که کنارش ایستاده بوده برخورد می کند. بدین سبب، شکاف کوچکی در جمجمه ایشان ایجاد می شود. مقداری بیحال می شود اما به ظاهر بهبود می یابد.

در آن زمان، عوارض و نشانه های ضربه مغزی اصلا مشاهده نمی شده اما از محل آن شکستگی مختصر و مویین، خون آرام آرام وارد محوطه مغز می شود و فشار داخل مغز را افزایش می دهد. چند روزی طول می کشد تا فشار داخل جمجمه به حدی برسد که ایشان بی حال و به بیمارستان منتقل شود و در بیمارستان به کما برود. گزارش هایی که در کمیته رییس جمهور داده می شد بیان می کرد که ابتدا، هم در بهداری و هم در بیمارستان بقیه الله تصور بر این بوده است که ایشان ناراحتی گوارشی دارد. اما وقتی ایشان به کما می رود متوجه می شوند مشکل مغزی بوده است. ایشان در بیمارستان حالت تهوع و بیحالی داشته است.

ایرنا: یعنی عکسی هم از سر ایشان نگرفته بودند؟

خوشوقت: وقتی به کما می رود اسکن مغزی می شود. آن جا متوجه می شوند مشکل مغزی است نه گوارشی. در سی تی اسکن می بینند یک ترک باریکی در جمجمه ایشان ایجاد شده است. آن طور که به خاطر دارم، ایشان ۱۵ روز در کما بوده و سپس دار فانی را وداع گفته است.

ایرنا: با آقای محسن آرمین نایب رییس وقت مجلس صحبت می کردم می گفت مرتضوی با بازجویی از خانم کاظمی می خواست پرونده ای علیه اصلاح طلبان درست کند. آقای آرمین می گفت خانم کاظمی نسبت آشنایی دوری به آقای بهزاد نبوی داشته است؟

خوشوقت: من دفعه اول است این را می شنوم. اما بعید هم نیست. مرتضوی در همان جلسه اول با توپ و تشر به من گفت: شما به یک جاسوس مجوز فعالیت داده اید تا بیاید این جا جاسوسی کند.

من گفتم: ما به خبرنگاران خارجی بسیاری اجازه فعالیت در ایران را داده ایم. شما بگویید این فرد کیست تا من توضیح دهم.

ایشان بالاخره گفت: زهرا کاظمی.

گفتم: ایشان تا کنون چندین بار به ایران آمده است. این بار هم پس از استعلام از مراجع قانونی ذیربط به ایشان اجازه فعالیت در ایران داده شده است. ما به ایشان اجازه مکتوب داده ایم و قید کرده ایم که در چارچوب قوانین جمهوری اسلامی، عکاسی کند. حالا که ایشان برخلاف مقررات عمل کرده است می توان قانونی با او برخورد کرد.

آقای مرتضوی گفت: این خانم اعتراف کرده که جاسوس آمریکا و انگلیس است و علاوه بر جاسوسی، در پوشش کار خبری، آمده است تا ببیند آیا اصلاح طلبان، آن یک میلیون دلاری که سی آی ای به آن ها پرداخته است، درست خرج کرده اند یا نه!؟

با این مطلبی که مرتضوی گفت بعید هم نیست می خواسته به اصطلاح، فیلی هوا کند! وقتی دادستان پایتخت جمهوری اسلامی ایران، چنین فردی با تمام خصوصیاتی که از او سراغ داریم، باشد، این نشان دهنده یک بیماری جدی در سیستم است؛ سیستمی که ایشان را تا این حد بالا می کشد، از مشکل و نقصی جدی برخوردار است که باید مرتفع شود. حالا می گوییم ابتدای کار ممکن است کسی از ضمیر ایشان خبر نداشته باشد و مرتضوی به مقامی بالا منصوب می شود؛ ولی وقتی می بینیم عملکرد او غیراسلامی و غیراخلاقی است، اگر سیستم سالم باشد باید سریعا او را عزل کند. وجود آدم های مساله دار و فاسد در یک سیستم نشان دهنده وجود یک بیماری در سیستم است که اگر درمان نشود و جلوی پیشرفت آن گرفته نشود می تواند سیستم را نابود کند. آقای مرتضوی به خاطر وحشتی که در دل ها ایجاد کرده بود تصور می کرد که من در برابر او نخواهم ایستاد؛ اما این بار اشتباه کرده بود.

ایرنا: از نسبت فامیلی شما خبردار نشده بود؟

خوشوقت: چرا در جلسه اول ایشان خیلی اصرار داشت که مرا به عنوان متهم بازجویی کتبی کند. برگه بازجویی متهم را جلوی من قرار داد و گفت آن را پر کن.

گفتم : من متهم به چه هستم؟

گفت: متهم به معاونت در جرم جاسوسی. بازپرس پرونده حکم جلب شما را صادر کرده و ممکن است یک ماه در بازداشت باشید.

دیدم خیلی اصرار می کند گفتم: آقای مرتضوی ظاهرا شما تلقی تان این است که من یک نیروی سیاسی اصلاح طلب هستم؛ خیر. من یک مسوول جمهوری اسلامی هستم که بر اساس مصالح عالیه نظام و منافع ملی عمل می کنم.

گفت: از کجا بدانم که شما در جهت مصالح نظام عمل می کنید؟

گفتم: بالاخره من آدم ناشناسی نیستم. مرا می شناسند.

گفت: مثلا کی شما را می شناسد؟

گفتم: شما تماس بگیرید مثلا با دفتر رهبری. آن جا هستند کسانی که مرا بشناسند؛ هر چه آن ها گفتند من قبول دارم.

گفت: مثلا در بیت با که تماس بگیرم؟

گفتم: با هر کسی تمایل داشتید تماس بگیرید.

گفت: نه. شما اسم بگو!

خیلی معنادار و آزار دهنده بود این رفتار! چه بسا بهتر بود من نام هیچ فردی را نمی بردم ولی برای این که کار زودتر انجام شود و جلسه بیشتر از این طول نکشد و کار ایشان را راحت تر کرده باشم و کمکی به پیشرفت کار کرده باشم گفتم مثلا با یکی از فرزندان مقام معظم رهبری.

گفت: مثلا کی؟

گفتم: مثلا حاج اقا مصطفی.

گفت: ایشان شما را از کجا می شناسید؟ رفیق شما است؟

گفتم: بله. ایشان هم رفیق من هستند هم فامیل.

گفت: چه نسبتی با شما دارند؟

گفتم: همسر همشیره بنده هستند.

تا این را گفتم دیدم رفتار مرتضوی عوض شد. شروع کرد دردل کردن که : بله، اوضاع خیلی حساس و خطرناک است. اصلاح طلبان می خواهند نظام را ساقط کنند و آمریکا هم دارد کمک می کند. جاسوس ها هم دارند به اسم خبرنگار وارد کشور می شوند. من هم خیلی تحت فشارم. باید این مشکل را حل کنیم. من هر روز بعد از این جا(کار در دادستانی) به زندان اوین می روم. الان هم با آقای هاشمی رفسنجانی ملاقات دارم.

گفتم: بله. شرایط حساس است و ما باید حواسمان باشد تا در چارچوب مقررات و حکمت و عقل عمل کنیم.

با این حال، هنگام خداحافظی مرتضوی به من گفت: آقای خوشوقت دعا کن اتفاق بدی نیفتد. والا پای خودت هم گیر است.

گفتم: امیدوارم که اتفاق بدی نیفتد. ولی ای کاش این اتفاق از اول نمی افتاد. اقدام شما درست نبود. کاش به ما یا وزارت اطلاعات خبر می دادید.

اطلاعاتی که به من رسید نشان می داد که در همان روز اول بازداشت خانم کاظمی، مرتضوی با وزارت اطلاعات تماس گرفته و وزارت اطلاعات به آن ها گفته است خانم کاظمی را از زندان رها کنید تا خودمان تحقیق کنیم؛ ولی آقای مرتضوی به این توصیه وزارت اطلاعات عمل نکرده بود.

ایرنا: مرتضوی نامه شما را با سربرگ معاونت مطبوعاتی داده بود؟ این سربرگ را از کجا به دست آورده بود؟

خوشوقت: سربرگ ایرنا بود. نمی دانم از کجا آورده بود.

ایرنا: از آقای ناصری نپرسیدید سربرگ ایرنا دست مرتضوی چه کار می کرده است؟

خوشوقت: خیر. هیچ وقت نپرسیدم.

ایرنا: بعد این سربرگ را مستقیم از دفتر خودش برای آقای عبدالله ناصری مدیرعامل ایرنا فرستاد؟

خوشوقت: بله. البته من به او گفتم که خبر را به نام شما می نویسم. ولی ایشان گفت نه به نقل از خودت بنویس. گفتم: نه؛ می نویسم یک مقام قضایی گفته است خانم کاظمی هنگام بازجویی از سوی نیروهای وزارت اطلاعات، حالش به هم خورده است. ولی اگر کسی از من پرسید می گویم که این مقام شما بوده اید. آقای مرتضوی با تلخی و تحیر گفت: قبول دارم.

من پیش خودم گفتم این سربرگ را می نویسم و وقتی بیرون آمدم بلافاصله با آقای ناصری تماس می گیرم و می گویم این مصاحبه تحت فشار بوده است و شما آن را منتشر نکنید. ولی مرتضوی از من زرنگ تر بود. وقتی خبر را نوشتم و خواستم بروم، گفت: شما این جا بنشینید تا خبر روی خروجی ایرنا قرار بگیرد، بعد بروید!

ایرنا: آقای ناصری چک نکرده بود ببنید شماره ای که فاکس از آن آمده متعلق به مدیریت رسانه های خارجی وزارت ارشاد نیست؟

خوشوقت: نه. شاید امکانش نبوده و یا آن که دفتر ایشان متوجه نشده است. بعد از آن نامه سرگشاده ی افشاگرانه علیه دروغ های مرتضوی، وزیر وقت اطلاعات، آقای یونسی، خواستار ملاقات با من شد. در آن ملاقات، ایشان خیلی تشکر و اظهار کرد که این ها برای نجات خودشان، وزارت اطلاعات را هم می خواستند قربانی کنند و ما به شدت در تلاش برای دفاع از خودمان بودیم. اما این نامه سرگشاده شما، به ما هم بزرگترین کمک را کرد تا مورد ظلم واقع نشویم.

آن جا متوجه شدم این کار خیر و جسورانه من، دامنه اش گسترده تر از آن بوده است که تصور می کردم! شب آن روزی که ایرنا آن خبر را مخابره کرد، تماس گرفتند و گفتند ریس جمهور می خواهد شما را ببیند.

من نزد آقای خاتمی رفتم. ایشان پرسیدند: ماجرای این مصاحبه چه بوده است؟

من ماجرا را برای ایشان توضیح دادم. ایشان خیلی تعجب کردند و یادداشتی هم از اظهارات من برداشتند و گفتند: من امشب خدمت مقام معظم رهبری می رسم؛ این موضوع را خدمت ایشان بگویم؟

گفتم: بله بگویید. من هم می خواهم خدمت ایشان اطلاع بدهم؛ شما که اکنون زودتر از من ایشان را می بینید، موضوع را به استحضارشان برسانید.

دو سه روز بعد، دوباره آقای خاتمی مرا برای ملاقات فرا خواند. ایشان گفت خدمت مقام معظم رهبری رسیده و گفته است که آقای مرتضوی چنین رفتاری با فلانی کرده است. آقای خاتمی از پاسخ مقام معظم رهبری، به اطمینان و امید رسیده بود.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 10 =